در مدح و نقد سید محمود دعایی؛ مردی در میان آب و آتش
یادداشت | امیر فرخاد
۷۴۸ کلمه، ۳ دقیقه و ۴۴ ثانیه
مرحوم سید محمود دعایی دورانساز نبود اما به طور قطع دوراندیده بود؛ نیم قرنی میشد که با تحولات سیاسی کشور همراهی میکرد. در کسوت یک روحانی، با درایت و عنایت و در امور انسانی، انسان بود. روحانی، اما شبیه به هیچ روحانی دیگری نبود، او بهسان کتیبهای، طرح و نقشی انحصاری داشت. بیش از آنکه روحانی مبارز باشد، روحانیای میانجی و راهحلگرا شد. دعایی خود یک تاریخ بود، یک گفتمان؛ آنچه دیده و شنیده، کمنظیر بود و گاه یکتا، آنچنان که کمتر شخصیتی در قالب و قامت او میگنجید.
در اثنای حضورش در عراق، اهداف و اندیشههای رهبر انقلاب را نمایندگی میکرد. بر خلاف جریان تند و قاطع انقلاب، او همواره با روحیه سازشپذیر و پرملاطفه ظاهر میشد. آنگونه که در خاطرات گروههای مختلف، از کمونیست و چریک گرفته تا دانشجویان همگام با انقلاب در اروپا و آمریکا، جملگی به نیکی از او یاد میکردند.
در جریان تنشهای ایران و عراق، دعایی سفیر ایران در بغداد بود و بر اساس مسئولیتی که داشت، بسیار کوشید تا مانع از شعلهور شدن آتش جنگ میان دو کشور شود. اما صدام و صدامیان با دعای دعایی آرام نگرفتند و بر طبل جنگ کوفتند. این در حالی است که برخی ادعا میکنند سخنرانی وی در نماز جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹، زیر عنوان سفیر، در تحریک عراق، برای آغاز جنگ علیه ایرانِ منقلب، به مثابه جرقهای در انبار باروت بود.
از سویی دیگر برخی جریانها دعایی را متهم و ادعا میکنند او در زمان شروع جنگ، حامل پیامی از سوی صدام به امام خمینی بوده که مضمون پیام، دعوت به مذاکره بوده است. بعدها دعایی این ادعا را دروغ تاریخی خواند و تاکید کرد ماجرا تحریف شده است.
سید محمود دعایی از نزدیک شاهد تحولات سیاسی ایران در واپسین روزهای انقلاب بود. او که در نوفل لوشاتو از حلقه یاران رهبریِ انقلاب و انقلابیون بود، آنچه اکنون به تاریخ پیوسته را مشاهده و به سهم خود در آن دخل و تصرف کرد. شاید قصه سیر تحولات آن روزها از زاویه نگاه دعایی روزی سربرآورد و ناگفتههایی را روایت کند.
به نظر میرسد اول بار رسانه را با رادیو تجربه کرد. در دورانی که در عراق حاضر بود، تهیهکننده و مجری برنامهٔ رادیویی نهضت روحانیت شد و آنرا در تخالف با رژیم پهلوی به صدایی رسا بدل کرد. پس از گذر از آن دوران، دعایی از سوی آیتالله خمینی در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ به سرپرستی روزنامه اطلاعات منصوب شد. همان روزنامهای که چند سال قبلش، یعنی در ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ آن مقاله معروف را با تیتر «ایران و استعمار سرخ و سیاه» منتشر کرد تا آخرین باری باشد که با مشی و مرام پهلوی جریانسازی میکند. گرچه آن مقاله آتشی بر پا کرد که دودمان پهلوی را به خاکستر نشاند.
اطلاعاتِ پس از انقلاب به آتشفشانی خاموش بدل شد و ظاهرا هرگز روزهای ملتهب دیگری را به خود ندید. اطلاعات که تا پیش از انقلاب، همگام و همسایه با روزنامه رقیب خود کیهان، آتشبازی میکرد، به یکباره از حرارت افتاد و در سیری آرام و بیهیجان و در کثیری از رسانهها و خبرهای داغشان گم شد. به همین طریق، دعایی در قبای یک روزنامهنگار و اهل قلم، گامی موثر و ملموس برای احقاق حقوق ملت ایران برنداشت و خود را در محدوده محافظهکاریهای بیثمر و بیپایان محصور کرد.
اگرچه این روزنامه در مقطعی «دو کلمه حرف حساب» زد و در نهایت کیومرث صابری فومنی، یا همان گلآقای خودمان هفتهنامه طنز خودش را منتشر کرد. اما بطور کلی اطلاعات درست مانند نامش عمل کرد و تبدیل به روزنامهای شد که تنها رسالتش اطلاعرسانی بود؛ موضعگیریهای برجستهای نداشت و در مناسبات سیاسی تعیینکننده و تاثیرگذار نبود.
شخصیت دعایی از روزنامهاش نافذتر و معتبرتر مینمود. در بیشتر محافل فرهنگی حضور داشت و نامش به مجالس رونق میداد. او از میان آب و آتش عبور کرده و حلقه وصل جریانهای کمرنگ، منتقد و گاه طرد شده با حکومت میشد. همواره در پی آشتی و پیوند بود. بر پیکر بسیاری نماز خواند و دعای آمرزش زمزمه کرد. آنقدر محبوب و مورد وثوق بود که شخصیت برجستهای چون محمدرضا شجریان وصیت کرد تا دعایی نماز وداع او را اقامه کند.
نه از سر تملق، بلکه برای ادای احترام و محبت دستبوسی میکرد. زندگی بیتکلف و سادهای داشت. به تشریفات علاقهای نداشت و درِ دفترش به روی همه باز بود. با اینکه به حاکمیت نزدیک بود اما هرگز برای دستیابی به مقام و جایگاهی بالاتر تقلا نکرد. فارغ از هرگونه ارزشگذاری، سیدمحمود دعایی خودش بود، و خودش ماند.












