امیر فرخاد | به تعبیر لودویگ ویتگنشتاین، انسان به‌نحو تقریباً اجتناب‌ناپذیری میان دو قطب رنج زندگی می‌کند: حسرت آنچه گذشته است و اضطراب آنچه هنوز نیامده.

گذشته، با خاطراتی که دیگر قابل تغییر نیستند، و آینده، با امکانی که یا محقق می‌شود یا نمی‌شود، هر دو ما را از چیزی محروم می‌کنند که تنها واقعیت زیست‌پذیر ماست: زمان حال.

این رنج، در نظر ویتگنشتاین، نه یک مشکل روان‌شناختی، بلکه یک آشفتگی در شیوه‌ نگرش ما به جهان است. آشفتگی‌ای که از آنجا آغاز می‌شود که زندگی را نه آنگونه که اکنون هست، بلکه آنگونه که «باید می‌بود» یا «شاید خواهد بود» می‌سنجیم.

نگارنده در «یادداشت‌ها» به‌صراحت می‌نویسد: «کسی که در زمان زندگی نمی‌کند، بلکه در حال زندگی می‌کند، سعادتمند است.»

این گزاره، اگر درست فهمیده شود، نه دعوت به لذت‌گرایی است و نه بی‌اعتنایی کودکانه به آینده. مقصود ویتگنشتاین این است که زندگی، فقط در اکنون واقع می‌شود؛ و هر کوششی برای زیستن در گذشته یا آینده، به‌معنای زیستن در چیزی است که وجود ندارد.
از همین‌جاست که پیوند مهمی میان «زیستن در حال» و مفهوم مرگ در اندیشه‌ او شکل می‌گیرد.


پیوند با مرگ و جاودانگی


نویسنده باور دارد: «برای زندگی در حال، مرگی وجود ندارد.»
مرگ، به‌مثابه رویدادی در آینده، تنها زمانی مسئله می‌شود که زندگی را به آینده حواله داده باشیم. اما اگر زندگی در اکنون تحقق یابد، مرگ دیگر جز حدّ جهان نیست، نه واقعه‌ای درون آن.

به همین معناست که می‌گوید اگر جاودانگی را نه به‌ معنای امتداد بی‌پایان زمان، بلکه به‌معنای بی‌زمانی بفهمیم، آنگاه زندگی جاودان، همان زندگی در حال است. در روزنگاشت‌های سری، این نگرش به شکل اخلاقی‌تری بیان می‌شود.

ویتگنشتاین بارها از «موهبت ساعت‌های خوب زندگی» سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که این ساعات، نه حق ما، بلکه عطیه‌اند.
و درست در همین‌جاست که شاکر بودن، نه یک فضیلت دینی، بلکه یک وضعیت فلسفی می‌شود. «پذیرفتن آنچه اکنون هست، بدون مطالبه‌ چیزی از جهان.»

اما زیستن در حال، بدون قطع وابستگی به جهان بیرونی ممکن نیست. فیلسوف به‌ روشنی می‌گوید: «کافی است به جهان بیرون وابسته نباشیم؛ آن‌وقت دلیلی برای ترس وجود ندارد.»

وابستگی، در این‌جا، به‌معنای نداشتن هدف یا برنامه نیست. بلکه به‌معنای مشروط کردن سعادت به تحقق امری بیرونی است.

وقتی خوشبختی را به وقوع یا عدم وقوع یک رویداد گره می‌زنیم، خود را در معرض دائمی ترس، اضطراب و ناکامی قرار داده‌ایم و در نتیجه، اکنون را از دست داده‌ایم.

برداشتی از کتاب‌های «ویتگنشتاین و حکمت» و «یادداشت‌ها»

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید